آخرین اخبار

15. فروردين 1397 - 10:44   |   کد مطلب: 26889
خبرگزاری تسنیم در همدان برای دومین بار و پس از گذشت ۲۷ سال از عملیات "کلار"با حضور سه تن از رزمندگان حاضر در این جریان به بیان ناگفته‌های این عملیات و دلایل شکل‌گیری آن می‌پردازد.

به گزارش بهارانه، به نقل از خبرگزاری تسنیم از همدان، 13 فروردین یا بهتر بگویم شامگاه 12 فروردین ماه سال 1370 تعدادی از بسیجیان لشکر 32 انصارالحسین(ع)  همدان در عملیاتی برون مرزی شرکت کردند که ماجراهایی عجیب را بر هریک از آنها رقم زد. از اسارت و جانبازی گرفته تا کشف رمز و رازهای دو نقاشی کشیده شده توسط دو شهید معزز این عملیات بر دیوارهای پادگان ابوذر شهر سرپل ذهاب. آنچه می‌خوانید دومین روایت از ناگفته‌های عملیات "کلار" به روایت "منوچهر رشادی"، "احسان قنبری" و"عبدالرضا‌زمانی" سه تن از افراد شرکت کننده در این عملیات است.

پیش از این خبرگزاری تسنیم،  برای نخستین بار با حضور "حسین علی اکبری" و "محمدصادق جعفرپور" دو تن از رزمندگان حاضر در این عملیات که به اسارت منافقین در آمده بودند، گوشه‌هایی از این عملیات  را روایت کرده است .متن این مصاحبه را در می‌توانید در اینجا  بخوانید.

مهمترین موضوعات بحث شده در دومین میزگرد بررسی ابعاد عملیات "کلار" به شرح ذیل است:

عملیات کلار به منظور گرفتن زهره چشم از منافقین و کمک به انتفاضه شیعیان و کردهای عراق انجام شد.
این عملیات در عمق خاک‌ عراق و با حضور بسیجیانی که سابقه حضور در عملیات‌های دفاع مقدس را داشتند برگزار شد.
علاوه بر ترور 17 هزار ایرانی توسط منافقین، بخشی اعظمی از عملیات‌های ما در 8 سال دفاع مقدس، توسط منافقین و اطلاعاتی که آنها به صدام می‌دانند لو می‌رفت.
هدف اصلی ما در این عملیات که شامل گرفتن زهره‌چشم از منافقین و جلوگیری از اقدامات آینده آن‌ها بود، محقق شد.
پس از انجام این عملیات منافقین می‌دانند که در هرجای دنیا هم که باشند جمهوری اسلامی ایران قدرت این را دارد که مانع از اقدامات آن‌ها شود.

*چگونه به جمع رزمندگان عملیات "کلار" پیوستید؟

عبدالرضا زمانی: من آن زمان پاسدار و مشغول خدمت در لشکر 32 انصارالحسین(ع) همدان بودم که با ابلاغ اجرای این مأموریت، درقالب فرمانده یکی از گروهان‌های در گردان 155، شرکت کردم.

احسان قنبری: خب آن موقع سه سال بود که از پایان جنگ می‌گذشت و در استانداری همدان خدمت می‌کردم.یادم هست تازه عقدکرده و درمنزل پدرهمسرم میهمان بودم. آن شب هنگام بازگشت به خانه، آقای اصغر رستمی را دیدم که منتظر بود آقای سید مجیدکشور دوست را با خود به منطقه سرپل ذهاب ببرد که او هم از قضا در منزلش نبود. من را که دید گفت: می‌آیی با هم  به غرب برویم؟. گفتم: باشد. رفتم خانه و لباس‌های زمان جنگم را پوشیدم و به مادرم گفتم: "فردا زنگ بزن به آقای تیموری بگو دو روز مرخصی برای من رد کند. بگو برای بازدید از جبهه‌های غرب رفته است.

شبانه راهی سرپل ذهاب شدیم. آن موقع آقای رستمی در تدارکات فعال بود. وقتی رسیدیم صبح تا ظهر پیش آن‌ها بودم. نزدیک بازگشتن که شد گفتم من می‌روم داخل پادگان ابوذر بگردم. هنگام گشتن بود که آقای علاءحبیبی را دیدم .گفت: کجا می‌روی؟ گفتم: می‌خواهم به همدان برگردم. گفت: نمی‌خواهد. دو روز دیگر عملیات شروع می‌شود. به او گفتم: من که نیروی اعزامی نیستم. گفت: الآن تو را در لیست نیروهای اعزامی قرار می‌دهم. همان موقع به آقای پرزاد زنگ زد و گفت: اسم احسان را در لیست اعزامی‌ها بیاور.این‌گونه بود که من هم به جمع بچه‌های گردان تخریب برای حضور در عملیات "کلار "پیوستم.

در راه تحقق انتفاضه و سد راه کردها و شیعیان عراق، سازمان مجاهدین خلق یا همان منافقین قرار داشتند که به عنوان خط مقدم سیستم جنگی صدام، در منطقه فعال بوده و مانع از سقوط او می‌شدند.

منوچهر رشادی: در بین برخی بسیجیان ویژه شایعه شده بود که قرار است یک عملیات برون مرزی در غرب کشور انجام شود. همانطور که می‌دانید سال 1990 میلادی مصادف با 1369 شمسی، صدام حسین به کویت حمله کرد و به دنبال این اتفاق آمریکا نیز به‌ صورت جنگی وارد آب‌های خلیج فارس شد و به صدام حمله کرد. همین زمان بود که کردها و شیعیان عراقی نیز انتفاضه خود را علیه حکومت صدام آغاز کردند. آن زمان کردها در استان‌های شمالی و شیعیان در استان‌های جنوبی عراق، نجف وکربلا مستقر بودند.

در راه تحقق انتفاضه و سد راه کردها و شیعیان، سازمان مجاهدین خلق یا همان منافقین قرار داشتند که به عنوان خط مقدم سیستم جنگی صدام، در منطقه فعال بوده و مانع از سقوط او می‌شدند. ما تا حدی از این موضوعات مطلع بودیم و باقی اخبار را نیز از رادیو و تلویزیون می‌شنیدیم.

آن زمان با برخی دوستان ازجمله شهید علی اصغر سماوات، حمید بهرامی و روحی خود را برای شرکت در کنکور آماده می‌کردیم و درباره این مسائل نیز حرف می‌زدیم .آن زمان من مسئول پایگاه بسیج احمدیه در خیابان جوادیه بودم. عمده کار ما در این پایگاه هم درس خواندن و آماده کردن کلاس برای بچه‌ها  بود. چراکه دوستان ما خیلی سفت‌وسخت در تلاش بودند تا پس از پایان جنگ، عقب‌ماندگی درسی خود را جبران  و در کنکور شرکت کنند.

یادم می‌آید ساعت دوازده شب بود که شهید سماوات به همراه آقایان بهرامی و روحی سراغم آمدند، زنگ پایگاه را زدند و من را از طبقه بالا پایین کشیدند. شهید سماوات همراه خود یک نان چیکو داشت و همانطور که آن را در هوا حرکت می‌داد گفت‌: "منوچهر خبرداری چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟." گفتم: نه؟" وقتی درباره عملیات حرف زد،گفتم: بله می‌دانم، اما جنگ تمام‌شده است. ما هم کنکور و درس داریم .احتمالاً بچه‌های کادر هم قرار است در این عملیات شرکت کنند. شهید سماوات گفت: نه قرار استچند نفر از بسیجیان ویژه نیز در این عملیات شرکت کنند.

گفتم: علی‌اصغر اذیتمان نکن، ما کنکور داریم و.. گفت: نه به خدا، موضوع خیلی جدی است. همانطور که داشتیم شوخی و جدی درباره موضوعات حرف می‌زدیم استدلال این شهید عزیز ما را برای حضور در این عملیات متقاعد کرد. یادم می‌آید شهید علی‌اصغر سماوات گفت: جنگ تمام شد و ما از قافله شهدا جاماندیم. می‌ترسم حالا که پنجره‌ای بازشده است، بازهم این دفعه جا بمانیم و  یک‌عمر حسرت بخوریم.

به نظر من آن شب شهید سماوات واقعاً تصمیمش را گرفته بود که به این عملیات برود. همین قاطعیت او نیز سبب شد ما هم تصمیم به شرکت در عملیات بگیریم. فردای همان روز به سپاه ناحیه رفتیم و برای شرکت در عملیات ثبت‌نام کردیم.

من آن موقع علاوه بر مسئولیت پایگاه احمدیه، در موسسه تولید مسکن جانبازان نیز استخدام شده و مدیر امور اداری آنجا بودم. وقتی برای حضور در عملیات نام نویسی کردم، یکی از دوستان به نام حسین‌ علی اکبری را که از آزادگان این عملیات است، دیدم و به او گفتم: این نامه و کلید، این را به مدیرعامل بده و بگو من چند روزی نیستم. خودت هم آنجا بمان چرا که ما یک نفر نیرو لازم داریم بنابراین از همین حالا استخدامی. و این گونه با خیال راحت راهی منطقه سرپل ذهاب شدم. هرچند، چند روز بعد که در پادگان به دیدن بچه‌های تخریب رفتم، حسین علی اکبری را آنجا دیدم. به او گفتم اینجا چه می‌کنی؟ او هم گفت: ببخشید نشد کاری که گفتی را انجام دهم و....

*آن زمان چندساله بودید؟

رشادی :19 ساله
احسان قنبری:25ساله

عبدالرضا زمانی :26 ساله

* از چه سالی وارد جنگ شدید؟

رشادی :از سال 64 و باشروع عملیات والفجر 8در گردان 155 انصارالحسین(ع) وارد جبهه‌ها شدم.

احسان قنبری :از سال 61، اول در گردان‌ها فعال بودم بعد هم به بخش اطلاعات عملیات رفتم.

عبدالرضا زمانی :از سال 59،آن زمان به‌صورت بسیجی فعال بودم و از سال 62 پاسدار شدم.

*آقای رشادی در بخشی از صحبت‌های خود درباره دلایل شکل‌گیری عملیات "کلار" صحبت کردند . درباره اهداف این عملیات توضیح بیشتری دهید؟

عبدالرضا زمانی:این عملیات با اهداف چندمنظوره شکل گرفت. اما پیش از همه، همانطور که می‌دانید شاکله انقلاب اسلامی و ازجمله اهداف مهم آن،کمک به جبهه مقاومت، مظلومان و مسلمانان جهان است. وقتی انتفاضه مردم عراق شکل‌گرفت، کار به مراحل حساسی رسید و حتی تا مرحله پیروزی نیز پیش رفت که متاسفانه صدام با چراغ سبز آمریکا وارد مقاومت سرسختانه‌ای با آن‌هاشد. در این رویارویی بخشی از نیروهای صدام حسین را منافقین تشکیل می‌دادند که در این فضا اقدام به انجام مأموریت‌هایی کردند که تنها یک نمونه آن، حضور در کردستان عراق و قتل‌عام مردم کرد بود. به‌گونه‌ای که وقتی ما قبل از شروع عملیات برای انجام شناسایی‌های متعدد وارد منطقه شدیم، وقتی اسم منافقین می‌آمد، می‌دیدیم که بندبند وجود کردها می‌لرزد. منافقین در جریان قتل عام کردهای عراق جنایت را به حدی رسانده بودند که با تانک از روی پیکر زنان و کودکان عبور کردند.

علاوه بر ترور 17 هزار ایرانی بی گناه در کشور،  بخش بزرگی از عملیات‌های ما که در 8 سال دفاع مقدس لو رفت، به دلیل اطلاعاتی بود که منافقان به صدام می‌دادند.

علاوه بر لزوم کمک به انتفاضه، هدف دیگر ما از انجام این عملیات ،اقدام پیشگیرانه از حمله مجدد منافقین به کشور و یا هر اقدام سوء دیگری از سوی آن‌ها بود. همان طور که می‌دانید منافقین جنایت‌های بسیاری را در حق مردم ایران کردند. علاوه بر ترور 17 هزار ایرانی بی گناه در کشور،  بخش بزرگی از عملیات‌های ما که در 8 سال دفاع مقدس لو رفت، به دلیل اطلاعاتی بود که منافقان به صدام می‌دادند.بمباران پادگان ابوذر در منطقه سرپل ذهاب که محل تجمع نیروها بود و یا عملیات مرصاد که آن اتفاقات را در منطقه غرب کشور رقم زدند نمونه‌ای از این اقدامات است.

جمهوری اسلامی نیز به دنبال فرصتی بود که از این گروه زهرچشمی بگیرد. آن زمان منافقین به مرزهای ما نزدیک شده بودند و اگرچه توان رویارویی با ما را نداشتند اما این‌یک فرصت مناسب برای ما بود تا هم از انتفاضه عراق حمایت کنیم و هم از منافقان زهرچشمی بگیریم.

*جناب زمانی فرمودید که در جریان شناسایی‌های پیش از عملیات قرار داشتید بفرمایید آیا تا زمانی که عملیات رخ دهد این شناسایی‌ها منتج به یک راهکار و نتیجه موفقیت‌آمیز شد یا نه؟

عبدالرضا زمانی: پیش از حرکت نیروها از همدان، بارها کار شناسایی منطقه با بیش از 15 نفر از نیروهای قرارگاه و لشگر 32 انصارالحسین(ع) تا عمق 80 کیلومتری خاک عراق انجام شده بود. اما نکته‌ای که باید بگویم این است که مراحل شناسایی این عملیات با مراحل شناسایی عملیات‌ها در زمان دفاع مقدس بسیار متفاوت بود چراکه  برعکس دوران دفاع مقدس، هدف مادر این عملیات یعنی منافقین یکجا مستقر نبودند به همین دلیل وقتی ما منطقه‌ای را شناسایی می‌کردیم، فردا شب که مجدد برای بررسی آن می‌رفتیم در صحبت با مردم بومی، کردها و غیره می‌دیدیم منافقان جای خود را تغییر داده‌اند.

همین دلیل نیز سبب شد کاری که قرار بود یک هفته‌ای انجام شود یک ماه طول بکشد. البته ناگفته نماند کار شناسایی، کارتیم‌های اطلاعات بود و ما به عنوان فرماندهان برای توجیه شدن درباره منطقه، وارد جریان شناسایی شدیم.

احسان قنبری:همان‌طور که توضیح دادم من چند شب قبل از آغاز عملیات به جمع دوستان پیوستم اما می‌توانم این را بگویم که حداقل در راهکار ما یعنی بچه‌های تخریب، شناسایی کاملی انجام نشده بود.

*بیشتر توضیح دهید؟

عبدالرضا زمانی: در زمان جنگ گاهی اوقات ما برای انجام یک عملیات ماه‌ها زمان خود را صرف عملیات شناسایی می‌کردیم .اما زمانی هم پیش می‌آمد که ما مجبور بودیم بدون انجام مراحل شناسایی به خط بزنیم. "کلار" نیز یک عملیات ضربتی بود. عملیاتی که در آن دشمن ما مدام در حال تحرک بود. یعنی یک‌شب بچه‌ها می‌رفتند شناسایی و می‌گفتند منافقان فلان جا مستقر هستند وقتی ما گردان را حرکت داده و به منطقه می‌رفتیم، می‌دیدیم منافقان به‌جای دیگری رفته‌اند.

رشادی: موقع اعزام نیروها شهید سماوات و دیگر دوستان به همراه دیگر رزمندگان با اتوبوس راهی منطقه شدند اما من باکمی تأخیر به همراه حاج حسین بختیاری پیگیر برخی موضوعات بودم. بعد انجام کارها، من و ایشان وقتی وارد سرپل ذهاب شدیم از ایشان پرسیدم شما به کدام بخش می‌روید؟ ایشان گفت: من به واحد "طرح و عملیات" می‌روم. آن موقع مسئولیت این بخش را آقای" اکبرامیرپور" ملقب به "عمو اکبر" عهده‌دار بودند و علاوه بر این مسئولیت، از جایگاه جانشین عملیاتی فرمانده تیپ 32 انصارالحسین(ع) نیز در عملیات حضور داشتند.آقای بختیاری به من گفت: تو به واحد ما بیا .گفتم به دوستان قول داده‌ام پیش آنها بروم. گفت: فعلاً چند روزی پیش ما باش، بعد هنگام شروع عملیات به نیروها اضافه شو.

یک‌هفته‌ای در واحد طرح و عملیات بودم. در این مدت با عمو اکبر همراه شده و بااینکه در کار شناسایی دخالتی نداشتم اما به دلیل همین همراهی از موضوعات مطلع بودم. یعنی همراه ایشان از مناطق کلار، کفریا و غیره سرکشی می‌کردیم.

 کار شناسایی منطقه علاوه بر نیروهای ایرانی، توسط نیروهای کرد و شیعیان عراق نیز انجام‌شده بود و این نشان می‌داد هماهنگی بسیاری برای شکل گیری این عملیات در حال انجام بود.

آن زمان در برخی جلسات که در خاک عراق برگزار شد نیز شرکت می‌کردم .مثلا در یکی از  جلسات که برای هماهنگی با نیروهای کرد و شیعیانبرگزار شد، فردی به نام کاک فرید از نیروهای جلال طالبانی و مسئول نظامی محور کلار به همراه ابو زهرا مسئول نیروهای شیعیان عراقنیز حضور داشتند.

این جلسات در مقری داخل شهر کلار برگزار می‌شد. من همراه عمو اکبر، آقای حسین بختیاری و آقای مستجیری در این جلسه شرکت کردیم. البته من چون قرار نبود در این جلسه حاضر شوم در بیرون از مکان جلسه در حال بررسی موضوعات بودم. آن طور که متوجه شده بودم کار شناسایی علاوه بر نیروهای ایرانی، توسط نیروهای کرد و شیعیان عراق نیز انجام‌شده بودکه این نشان می‌داد هماهنگی بسیاری برای شکل گیری این عملیات در حال انجام بود.

عبدالرضا زمانی: نزدیک یک ماه کار شناسایی طول کشید تا اینکه ما به شب عملیات رسیدیم.در این رویداد پیش‌مرگان کرد مانند گروه‌های طالبانی، بارزانی و بچه‌های سپاه 9 بدر هم برای رسیدن به یک عملیات دقیق ما را کمک می‌کردند.

رشادی: در آن منطقه خط مقدم جنگ منافقان با کردها و یا شیعیان  و حتی نقطه رهایی بچه‌های همدان و محل نبرد هریک از آن‌ها نیز معلوم بود. یعنی کار شناسایی به حدی دقیق بود که وقتی گردان ما به محل مبارزه رسید منافقین خواب بودند. البته بچه‌های گردان تخریب در سخت‌ترین جا عملیات کردند و مشکلاتی داشتند اما وقتی گردان ما راهی شد،کار شناسایی به حدی دقیق بود که ما از وسط مقر منافقان عبور کرده و پشت سر آن‌ها موضع گرفتیم.

عبدالرضا زمانی: مطابق با شناسایی‌های انجام شده تمام مراحل عملیات مانند زمان حرکت ما از پادگان، مقر ثابت نیروها، محل  استراحت آنها، محل جنگ و جزییات منطقه را کاملاً مشخص کرده بودیم.

احسان قنبری: لازم است نکته‌ای را متذکر شوم و آن اینکه ما زمان جنگ خیلی تجربه نداشتیم و در این 8 سال تبدیل به نیروهای زبده شدیم .فردی مانند شهید همدانی یک فرد عادی بود که در طول جنگ تربیت شد و به جایگاه فرماندهی رسید.

پس لازم است دقت داشته باشید که کار در بخش اطلاعات عملیات با دیگر بخش‌ها متفاوت است .یعنی حتی نوع کار اطلاعات عملیات در خشکی،  کوه، آب و غیره باهم فرق دارد. بارها شده بود که ما در بخش اطلاعات عملیات دست پر بازمی‌گشتیم و برخی زمان‌ها نیز دستمان خالی بود. برخی زمان‌ها کارها ضرب العجل بود اما برخی زمان‌ها کار با فرصت بیشتری انجام می‌شد.

 به همین دلیل می‌گویم وقتی ما شب عملیات کلار  راهی شدیم، قرار بود تنها دو تانک را بزنیم و برگردیم .اما  به محل که رسیدیم ،تعداد تانک‌ها افزایش‌یافته بود و چون تانک‌ها از نوع تی 72 بودند نیز آرپی جی در آن‌ها اثر نداشت و این موضوعات سبب شد عملیات اندکی سخت شود.

*عملیات کلار در چند مرحله و با حضور چه تعداد از رزمندگان برگزار شد؟

عبدالرضا زمانی: این عملیات در یک مرحله برگزار شد و سه گردان به استعداد سه گروهان شرکت داشتند. اگرچه واحد اطلاعات تیپ درگیر عملیات بود اما دیگر امکانات تیپ به‌صورت صد درصد در اختیار عملیات نبود.عملیاتی که بعد از نماز مغرب و عشا در 12 فروردین ماه آغازشده و تا پیش از صبح روز 13 فروردین ماه پایان یافت.

 رشادی: اگر شما از مرز ایران به سمت خاک عراق 80 کیلومتر با ماشین جلو بروید و پس‌ازآن نیز تقریبا 20 کیلومتر پیاده‌روی کنید، به نقطه رهایی نیروهای ایرانی یعنی محل آغاز عملیات کلار می‌رسید. ما چند روز در داخل خاک عراق، در یک پادگان یا کاروانسرای متروکه ،حوالی شهرکلار  مستقر بودیم .البته منافقان نیز متوجه حضور ما در خاک عراق شده بودند و حتی با کاتیوشا مقر ما را هدف قرار دادند.

*از شب عملیات بگویید ؟

احسان قنبری: شب سیزده به در بود، ما یعنی گردان بچه‌های تخریب که حالا در قالب نیروهای رزمی در عملیات حضور داشتند از پادگان ابوذر به سمت محل اجرای عملیات حرکت کردیم. خاطرم هست بعد از عبور از مرز درجایی به نام پرویز خان پیاده شدیم .گردان ما یک مسیر 15 تا 20 کیلومتری را پیاده‌روی کرد که البته زیاد بود و شاید همین  پیاده روی طولانی نیز بر عملکرد گردان تأثیر گذاشت.

بچه‌های تخریب 50 یا 60 نفر بودند که به دو دسته تقسیم شدند. مسئولیت یکی از دسته‌ها را من بر عهده گرفتم و مسئولیت دسته دیگر را آقای کارگر. آن‌قدر پیش رفتیم که به نخل‌ها رسیدیم .یعنی جایی که منافقین مستقر بودند، برخلاف موقعیت گردان 155 که منافقان خواب بودند، سمت ما منافقین در هوشیاری کامل به سر می‌بردند. وقتی درگیری آغاز شد  شاهد دو اتفاق بودم که در طول دوران دفاع مقدس تجربه نکرده بودم. اول اینکه شلیک تانک را دیده بودم اما اینکه گلوله مستقیم آن به نخل برخورد کند و نخل به‌صورت بیفتد را ندیده بودم. این‌قدر این صحنه شدید بود که سقوط آن نخل بیش از اصابت گلوله تانک مرا ترساند.

هنگام عقب نشینی آن‌قدر خسته بودیم که حتی اسلحه‌های خود را نیز رها کردیم. یادم می‌آید آقای ادیب باوجود اینکه  اسلحه ودیگر وسایل را پیش تر رها کرده بود، از شدت خستگی حتی توان حمل فانوسقه و قطب‌نما را نداشت. به همین دلیل آن را از کمر خود جدا کرد و  روی زمین  انداخت تا بتواند حرکت کند.

آن شب قرار بود ما دو عدد تانک را نابود کنیم و برگردیم که موقع حمله متوجه شدیم تعداد آن‌ها به 8 یا 9 تانک افزایش‌یافته است.با توجه به آتش سنگین دشمن و اثر نکردن آرپی جی‌ها به تنه تانک‌های تی 72 سریع عقب‌نشینی کردیم. هنگام عقب‌نشینی آقای ادیب ، جعفری و یک بسیم چی بامن بودند .هوا روشن‌شده بود. هنگام حرکت به گندم‌زار رسیدیم . برای در امان ماندن از آتش دشمن در همین گندم زار گاهی سینه‌خیز و گاهی ایستاده به عقب برمی‌گشتیم. آن‌قدر خسته بودیم که حتی اسلحه‌های خود را نیز رها کردیم. یادم می‌آید آقای ادیب باوجود اینکه  اسلحه و دیگر وسایلش را پیش تر رها کرده بود، از شدت خستگی حتی توان حمل فانوسقه و قطب‌نما را  نداشت. به همین دلیل آنها را از کمر خود جدا کرد و  روی زمین  انداخت تا بتواند حرکت کند.

در مسیربازگشت  به آقای حبیبی فرمانده گردان خود رسیدیم. با تماسی که گرفته شد چند تویوتا برای ما ارسال و بچه‌های گردان ما را به عقب منتقل کردند. در این عملیات علاوه بر شهادت چند نفر از جمله شهید سیدکاظم موسیان، 5 نفر از نیروهای گردان ما نیز به دست منافقان اسیر شدند.

رشادی: مدت زمان حضور و اعزام ما به عملیات در کل یک ماه طول کشید. وقتی وارد گردان 155 شدم و بچه‌ها را دیدم، علی‌اصغرسماوات و دیگر دوستان نیز حضور داشتند. شهید سماوات برای من از همه نظر محور بود. کارهایش را زیر نظر گرفته بودم چراکه علاقه بسیاری به او داشتم. از طرفی سخن وی که گفته بود:" می‌ترسم این پنجره کوچکی که بازشده بسته شود و ما یک‌عمر حسرتش را بخوریم" نیز ،سبب شد متوجه شوم که او یک برنامه مدون و درست وحسابی برای شهادت خود ترتیب داده است.

او در این عملیات هم آنچه از خدا می‌خواست به دست آورد. کیفیت نماز و دعاهایش تغییر کرده بود، هرروز زیارت عاشورایش به راه بود. وقتی علی‌اصغر می‌رفت که زیارت عاشورا را شروع کند علی محمدی زیرک که با او خیلی رفیق بود نفر دومی بود که  پشت سر او می‌نشست. علی‌اصغر سخت‌ترین کار یعنی آرپی‌جی زن بودن را انتخاب کرد و علی محمدی زیرک نیز کمک آرپی‌جی زن شد. ما متوجه تغییرات او شده بودیم. چند روز قبل از شروع عملیات علی‌اصغر روی یکی از دیوارهای پادگان سرپل ذهاب مشغول کشیدن نقاشی شد و شهید زیرک نیز در جای دیگر طرحی از امام(ره) کشید.که بعد متوجه شدیم این دو طرح با شهادت آنها در ارتباط است.

آن شب بچه‌های گردان ما با ماشین‌هایی مثل کمپرسی به خاک عراق منتقل شدند. هنگام حرکت  بازهم شهید سماوات شروع به خواندن دعای توسل و زیارت عاشورا کرد. آن شب دریکی از پادگان ‌های متروکه عراق مستقر شدیم و در طول ده روزی که آنجا بودیم به چند مکان دیگر  نیز منتقل شدیم.وقتی شب عملیات رسید همه  نیروها را توجیه کردند. شب قبل نیز فرمانده‌هان را توجیه کردند. من آن شب و جلسه‌ای که عمو اکبر در حال توجیه فرماندهان  بود نیز حضور داشتم.

*هنگام اجرای عملیات کردها و یا شیعیان عراق هم مشارکت داشتند یا خیر؟

رشادی: نمی‌دانم، حالا یا وارد عملیات نشده بودند یا در جای دیگر عملیات کرده بودند که من  بی‌اطلاع هستم.

*در ادامه چه شد؟ 

رشادی: ما با آقای شهدوست به ستون روانه منطقه استقرار منافقین شدیم. بعد از نیم ساعت پیاده‌روی به یک پل رسیدیم که کنار آن خندقی وجود داشت که از آن برای زه‌کشی مزارع استفاده می‌کردند. البته هنگام برگشت این پل را منافقان بسته بودند. همان‌طور که گفتم کار شناسایی به حدی دقیق انجام شده بود که آقای شهدوست ما را از وسط مقر منافقین عبور دادند و ما پشت سر آنها، پشت یک تپه، به‌صورت گروه‌های سه یا چهار نفره مستقر شدیم تا فرمان آغاز عملیات صادر شود. من نیز به همراه برخی دوستان در انتهای تپه و کنار جاده مستقر شدم.

با اعلام رمز عملیات، حمله با آرپی‌جی آغاز شد و سنگر اصلی منافقین را آقای بی‌نیاز با آرپی‌جی هدف قرارداد. یک‌باره صدای آن‌ها به آسمان رفت، آنها که زنده مانده بودند با ما وارد جنگ شدند. وقتی جنگ بالا گرفت به دلیل انهدام تجهیزات دشمنان و کشتن منافقین، نیروها شروع  به عقب‌نشینی کردند یعنی قرار شد خود را به گردان احتیاط که تقریبا 500 متر دورتر از ما مستقر بودند برسانند. ما هنوز به عنوان گروه آخر در منطقه درگیری بودیم که آقای عباس زمانی فرمانده گردان  با بی‌سیم به ما اطلاع دادند که باید ارتفاعی را تصرف کنیم. من گفتم: ما درجایی قرار داریم که اگر به ما سنگ پرتاب کنند به سرما برخورد می‌کند. ایشان گفت: منتظر دستور بمانید. من هم گفتم: پس بگذارید نیروها را آماده کنم.

ما نزدیک 15 نفر بودیم و با این که می‌دانستیم اگر به سمت ارتفاع حرکت کنیم، مرگمان حتمی است اما کسی مخالفت نکرد . ما حتی نارنجک‌ها را هم آماده کردیم اما بعد از چند دقیقه اطلاع دادند، ما هم عقب‌نشینی کنیم.  هنگام عقب نشینی پلی که از کنار آن وارد منطقه شده بودیم توسط منافقان گرفته‌شده بود،  به همین دلیل مجبور شدیم از مسیری دیگر خود را به نیروهای خودی برسانیم . هرچند وقتی برگشتیم، تازه فهمیدیم به دیگر نیروها اعلام‌شده که گردان 155 در محاصره قرار گرفته و همگی آن‌ها به احتمال زیاد شهید شده‌اند.

عبدالرضا زمانی: وقتی  پشت سر منافقین مستقر شدیم منتظر شدیم تا باقی گردان‌ها نیز برسند.گروه‌ها تقسیم شدند. هنوز منافقین متوجه حضور ما در آن محدوده نشده بودند. پیش از شروع عملیات  من شهید سماوات، شهید زیرک، آقای یوسفی و آقای حیدری که آر پی جی زن، تیربار چی و دستیار آن‌ها بودند را با خودم بردم تا هنگام شروع عملیات، با شلیک آر پی جی و تیربار توجه منافقین را به خود جلب کنیم و باقی گروه‌ها کاری که باید را انجام دهند.

همانطور که آقای رشادی گفتند شهید سماوات دو روز آخر آرام شده بود. قبل از آن یک‌ پارچه آتش بود از بس شلوغ می‌کرد. بچه‌ها هم به همین دلیل متوجه رفتار او نشده بودند و حتی بعد از شهادت وی نیز خیلی‌ها متوجه حالات او نبودند.

علی‌اصغر همیشه دائم الوضو بود .اما وقتی شب عملیات صدایش کردم، آر پی جی را زمین گذاشت و بااینکه وضو داشت دست بر زمین زد و تیمم کرد و بعد گفت: آماده‌ام. ما حرکت کرده و تقریباً رو به روی دشمن قرار گرفتیم. منافقین تازه در حال هوشیار شدن بودند و خانمی داشت با صدای بلند نیروهایش را صدا می‌کرد.

روی یکی از تانک‌ها یک تیربار وصل بود که اگر با شروع عملیات فعال می‌شد تمام نیروها را درو می‌کرد. آن را به علی‌اصغر نشان دادم و گفتم آن تیربار روی تانک را می‌بینی، آن را بزن. آر پی جی اول به هدف نخورد اما دومی را به هدف زد واین گونه عملیات راشروع کردیم .به دلیل حجم بالای آتش پراکنده شدیم و هرکدام به یک‌طرف رفتیم. ما لباس نظامی به تن نداشتیم و لباس کردی پوشیده بودیم.

ما آن شب از منافقان تلفات زیادی نگرفتیم و من معتقدم بخشی از تلفات آن‌ها یا به دلیل اصابت موشک‌های کاتیوشا قرارگاه خودمان بود و یا این‌که  نیروهای منافق از ترس اسارت با سیانور دست به خودکشی زده بودند  ما حتی احتمال می‌دهیم آمار تلفات آن‌ها بسیار بیشتر از این باشد.

منبدون اینکه منافقین متوجه شوند زیر چهار لول دشمن پناه گرفته بودم و آرام شال کمرم که به پایم پیچیده شده بود را جمع کردم. شروع به شمارش تیرها کردم چون‌که می‌دانستم وقتی تیرهایشان تمام شود، مجبور می‌شوند نوار فشنگ جدید را جایگزین کنند و این یعنی من کمتر از یک دقیقه فرصت پیدا می‌کردم جابه‌جا شوم. وقتی تیرها تمام شد،  خود را داخل گودالی که در نزدیکی‌ام قرار داشت، انداختم . دوباره که چهار لول فعال شد، شروع به شمارش تیرها کردم و وقتی تیرها تمام شد خود را به گودال بغل‌دستی انداختم که یک‌باره دیدم دو نفر دیگر هم خودشان را داخل گودال انداختند.

اول فکر کردم منافقین هستند امابعد متوجه شدم دوتا از بچه‌های خودمان هستند که آن‌ها نیز مانند من در آتش گلوله‌های دشمن گرفتارشده بودند . نزدیک یک ساعت و نیم طول کشید تا ما توانستیم خود را از معرکه نجات دهیم و به نیروهای خودی برسیم.

من معتقدم  ازجمله کارهای خوب در این عملیات، تصمیم درست فرمانده گردان ما بود که وقتی حجم آتش سنگین شد به من گفت: آرام به بچه‌ها بگویید به عقب بازگردند و خود را به گردان احتیاط برسانند.ما نیز این خبررا بدون اینکه دربین نیروها پخش شودبه نیروها اطلاع دادیم و آنها را  به عقب فرستادیم. لحظات آخر تنها 10 یا 15 نفر مانده بودند. یعنی پیش از روشن شدن هوا، نزدیک 90 درصد رزمنده‌ها به نیروهای احتیاط رسیده و از زیر آتش دشمن دور شده بودند. وقتی به عقب برگشته و سرشماری کردیم متوجه شدیم شهید سماوات و شهید زیرک به شهادت رسیده و در محدوده عملیاتی دشمن باقی‌مانده‌اند.فردای عملیات باوجود خستگی نیروها، نزدیک 10 نفربرای برگرداندن پیکرهای این دو شهید داوطلب شدند، دوباره این مسیر را برگشتیم اما به دلیل شرایط موجود در منطقه و هوشیاری دشمن نتوانستیم پیکرها را بازگردانیم.

*در این عملیات چند نفر مجروح و زخمی شدند ؟

عبدالرضا زمانی: میزان مجروحان و شهدای ما نسبت به عملیات‌های دوران دفاع مقدس و یا تلفات دشمن در این عملیات بسیار اندک بود.

رشادی:منافقین  اعلام کردند در این عملیات 500 تن از آنها کشته شده‌اند. از بین نیروهای ما نیز در جمع فکر می‌کنم 10 نفر مجروح و زخمی دادیم.

*فردای عملیات واکنش کشورها نسبت به این اقدام چه بود؟ رزمنده‌ها چه حالی داشتند؟

رشادی: آقای ولایتی که رسماً این عملیات را تکذیب کرد. اما فردای عملیات وقتی پدر علی‌اصغر وارد پادگان شد، هرکدام از ما به یک‌طرف می‌رفت که جواب سؤال پدر شهید سماوات را که می‌پرسید:" علی‌اصغر من کجا است" را ندهند. همه می‌دانستند که این پدر و پسر چه ارتباطی باهم دارند. پدر شهید سماوات هم وقتی چشم‌های گریان ما را دید، متوجه شهادت او شد و ساک او را برداشت و گریه کرد .آن لحظه خیلی به ما سخت گذشت. تازه بعد از چند ساعت ما متوجه معنای طرحی شدیم که علی‌اصغر بر دیوار پادگان کشیده بود .این طرح کاملاً شبیه جایی بود که علی اصغر در منطقه کلار وارد عملیات شد. کوه‌ها و نخل‌های منطقه کلار با  تابوتی با پرچم ایران که  با دو میخ به زمین کوبیده شده است حتی رنگ خاک طراحی شده در نقاشی نیز به رنگ خاک های منطقه کلار بود.

عبدالرضا زمانی: آن موقع هیچ‌کس زیر بار این عملیات نرفت و حتی تا همین دو سال پیش هم هیچ یک از ما درباره آن حرف نمی‌زدیم .البته ما همان موقع اقداماتی انجام دادیم مثلا پادگان اشرف را بمباران کردیم که در این اتفاق مسعود رجوی نیز به شدت آسیب دید. اما در خود مجموعه و در بین رزمندگان حاضر در این عملیات باوجوداینکه انتظار می‌رفت مثل همه عملیات‌ها نیروها توان حرکت نداشته باشند اما تا فردا ظهر بچه‌ها سراغ همدیگر را می‌گرفتند، نیروها به‌شدت به خاطر از دست دادن شهدا ناراحت بودند تا جاییکه تعدادی نیز برای بازگرداندن پیکر شهدا داوطلب شدند.

زمانی:هنوز که هنوز است منافقان می‌دانند در هرجای دنیا هم که باشند جمهوری اسلامی ایران قدرت این را دارد که مانع از اقدامات آن‌ها شود.

رشادی:این عملیات اولین عملیات برون‌مرزی ما پس از سال‌های دفاع مقدس بود، تجربه ارزشمندیکه در کارنامه سپاه انصارالحسین (ع) همدان به ثبت رسید.

*آیا دولت عراق یا منافقان اقدامی تلافی‌جویانه کردند؟

رشادی:اصلاً؛ آن‌ها دیگر توان این کار را نداشتند. آنها ترسیده بودند. لازم است بدانید ما آن شب از منافقان تلفات زیادی نگرفتیم و من معتقدم بخشی از تلفات آن‌ها یا به دلیل اصابت موشک‌های کاتیوشا قرارگاه خودمان بود و یا این‌که  نیروهای منافق از ترس اسارت، با سیانور دست به خودکشی زده بودند.  ما حتی احتمال می‌دهیم آمار تلفات آن‌ها بسیار بیشتر از این باشد.

عبدالرضا زمانی: آن‌ها توان پاسخگویی نداشتند. علاوه براین فهمیده بودند جمهوری اسلامی می‌تواند با آن‌ها برخورد کند و مانع از تحرکات بعدی آن‌ها شود.

*آیا تا امروز اقدامی برای پیدا کردن شهدای این عملیات انجام شده است؟

عبدالرضا زمانی: بله، آن منطقه چندین بار توسط افرادی مانند شهید شمسی‌پور که در کمیته جستوجوی مفقودین فعالیت می‌کرد بررسی شد و حتی به تعبیر ما آنجا را شخم زدند ولی اثری از پیکر شهدا پیدا نشد. من احتمال می‌دهم منافقان همان موقع پیکر شهدا را به مقرهای خود انتقال داده‌اند وگرنه باید در این جست‌وجوها اثری از آنها پیدا می‌شد.

 * از نظر شما تا چه اندازه اهداف عملیات محقق شد؟

عبدالرضا زمانی: اینکه یک عملیاتی با این وسعت، با کمترین تلفات و مجروح، در خاک یک کشور دیگر انجام شود در نوع خود کم‌نظیر است. کما اینکه هدف ما در این عملیات که شامل گرفتن زهره‌چشم از منافقان و جلوگیری از اقدامات آینده آن‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران بود، نیز محقق شد. هنوز که هنوز است منافقان می‌دانند  در هرجای دنیا هم که باشند جمهوری اسلامی ایران قدرت این را دارد که مانع از اقدامات آن‌ها شود.

رشادی:  عملیات کلار یک عملیات برون‌مرزی بود که باهدف سرکوب منافقین برگزار شد وقرار بود بلافاصله پس از انهدام نیروها و تجهیزات منافقین، رزمندگان به عقب بازگردند، بنابراین معتقدم اهداف این عملیات در برخی مناطق صددرصد و در برخی مناطق با درصد کمتر محقق شده است. هرچند هر موفقیتی که در این عملیات به دست آمد تنها و تنها به لطف خدا بود و بس. در این عملیات افرادی در کنار ما بودند که خودسازی کرده و به شهادت رسیدند. این عملیات اولین عملیات برون‌مرزی ما پس از سال‌های دفاع مقدس بود و تجربه ارزشمندی که در کارنامه سپاه انصارالحسین (ع) استان همدان به ثبت رسیده است.

 انتهای پیام

تصاویر تکمیلی: 
برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه
پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر