آخرین اخبار

15. آذر 1397 - 7:55   |   کد مطلب: 27338
آیا الحاق شهر بهار به همدان خیال است یا واقعیت؟!

به گزارش بهارانه،  تقریبا دوسال پیش بود که به عنوان یک دانشجوی مطالبه گر که برای پیگیری یک موضوع به مجلس شورای اسلامی رفته بودم، موضوعی توجه من رو به خودش جلب کرد:الحاق شهربهار برای توسعه شهری همدان.پیش از همه ی کسانی که حالا و پس از مرگ سهراب به دنبال نوش دارو هستند به رگ غیرتم برخوردو آن چیزی که من را بیش تر عصبی کرد،تغییر مرکزیت از شهربهار به شهرجهانی لالجین!!! بود.این جا بود که فهمیدم باید پیشینه شهرم ، آباء و اجدادم و هویت برباد رفته ام را از مسولینی که هم رگ و خون من نبودند مطالبه میکردم!!
بعد از صحبت با تعدادی از دوستان باسابقه بهاری که الان از بهار فراری و در خیال خودشان برای پیشرفت و طی کردن پله های ترقی ،تهران را برای زندگی انتخاب کرده بودند، متوجه شدم که باید مردم را در کم و کیف موضوع اگاه کنم .اگرچه همان مقیمان تهران گفتند که بهاری ها سروکله شان با سیب زمینی و زمین کشاورزیشان است،اگر کسی با این ها کار نداشته باشد کاری به کارش ندارند اما چه میشد کرد؟ با صحبت با بزرگان و فرهیختگان(البته بعدها فهمیدم یا فرهیختگانمان زیر خروار ها خاک و یا برای آن که از دست حرف مردم در امان باشد به جاهای دیگر متواری شده اند،آخر معتقدند بهاری جماعت هرکس که سیب زمینی نمیکارد را فرهیخته نمیداند) و مطالبه از نماینده شهرستان که البته متعلق به شهرجهانی لالجین بود،بخواهم که از الحاق بهار به همدان و مرکزیت لالجین جلوگیری کنند..بعد از سخنرانی های متعدد در برابر نماینده شهر و مطالبه از شورای شهر ،آن طرحی را که باچشمان خودم دیده بودم را انکار میکردند و می گفتند شما اشتباه میکنی و این طور طرحی اصلا وجود ندارد و همه این ها شایعه است..جالب این جا بود که از طرف مردمی که صحبت هایم را شنیده بودند به تندروی ،و داشتن حساب شخصی با نماینده و اعضای شورای شهر متهم شدم.
حالا بعد از دوسال وقتی به سایت دانشگاه برای ثبت نام مراجعه میکنم به جای انتخاب شهربهار به عنوان محل سکونت،ناگزیر باید بین دوشهر لالجین و همدان یکی را انتخاب کنم تا سایت به من اجازه دهد تا به مرحله بعد ثبت نام بروم.
آیندگان ما خواهند نوشت که نیاکان ما به جای کسب علم و ادب و فضیلت ،عمر خود را در زمین های کاشت سیب زمینی گذراندند،جز با سیب زمینی کاری نداشتند ،حال آن ها حال سیب زمینی بود،اگر خوش بود ان هاهم خوش بودند و اگر قیمتش پایین ،افسره و نالان.مردانشان_ در وقت دارایی- ،در خرید خودروهای لوکس و زنانشان در خرید از طلاهای گران قیمت گالری های همدان از هم سبقت میگرفتند.اگر کسی از آن ها سمتی میگرفت چنان زیرآبش را میزدند که دیگر نمیتوانست بلند شود،اصلا تمام همشان این بود،که دیگی که برای من نجوشد میخواهم سر سگ داخلش بجوشد.اینچنین بود که وقتی در خواب اصحاب کهف فرو رفته بودند ،شهرشان را با تمام قدمتش به زیر کشیدند بدون آن که بتوانند کاری کنند.آیندگان می نویسند که آخر هر داستانی خوش نیست.
باتشکر
علی محمدپناه فر

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر
کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه