آخرین اخبار

10. مرداد 1398 - 21:27   |   کد مطلب: 28736
تیتر20 به مناسبت فرا رسیدن "روز ازدواج" بررسی می کند؛
ازدواج؛ حقی که از بسیاری سلب شد!/ بحران ازدواج، گسلی که بر آن زندگی می کنیم!
دوازدهم مرداد ماه در تقویم ایرانی روز ازدواج است. مقوله ای که در دهه اخیر بویژه در سال های گذشته، خود را در قاموس یکی از بحث برانگیزترین مسائل مبتلابه جامعه ما مطرح کرده است.

به گزارش بهارانه، به نقل از تیتر20 ؛ دوازدهم مرداد ماه در تقویم ایرانی روز ازدواج است. مقوله ای که در دهه اخیر بویژه در سال های گذشته، خود را در قاموس یکی از بحث برانگیزترین مسائل مبتلابه جامعه ما مطرح کرده است. 
اگرچه گنجانیدن یک روز در تقویم به عنوان روز ازدواج و راه اندازی چندین کمپین و برگزاری مراسمی چند به عنوان یادآوری همگانی و جلب توجه جامعه به موضوع ازدواج خالی از لطف نیست، اما درحال حاضر همه کارشناسان اذعان دارند که «مساله» یا در واقع «بحران ازدواج» ریشه های بسیار کلان تری دارد که برای استاندارد سازی روند ازدواج باید بدان ها توجه خاصی مبذول داشت. 
اگر به یاد داشته باشیم که پرونق ترین سال های مرتبط با ازدواج و افزایش جمعیت به دهه های 40 و 50 باز می گردد و اگر همچنان در نظر داشته باشیم که این دو دهه از نظر رشد و شکوفایی اقتصادی (که به چند و چون آن کاری نداریم) و رشد جمعیت شهری و فربه شدن طبقه متوسط جامعه، حرکت شتابانی را به خود دید، بنابراین اولین فاکتور در خروج از بحران ازدواج و توسعه جمعیتی کشور بدون شک مساله اقتصادی است. 
البته دگرگونی هایی در ذائقه فرهنگی و مناسبات فکری و اجتماعی در سایه توسعه رسانه های جمعی و حرکت دنیا به سمت «دهکده جهانی» هم روی داده است که به هیچ عنوان نباید از نظر دور داشت. 
در واقع جامعه جهانی در این مدت به سمت «همگرایی» و «همپوشانی فرهنگی» حرکت کرده است. این مساله مدیون فاکتورها و ابزارهای ارتباطی و انفجار اطلاعات است که در راس آن ها توسعه ماهواره های ارتباطی، اینترنت و شبکه های اجتماعی قرار دارد.
اما صرف نظر از مساله فرعی و ثانوی فوق، بررسی روند تحولات اجتماعی ایران حکایت از آن دارد که در بحران ازدواج و کاهش جمعیت (که اینک جامعه ما درگیر آن است) نقش اول را مساله اقتصادی بازی می کند. 
البته جای آن دارد که قبل از پی گیری بحث به یک نکته فرعی دیگر هم اشاره کنیم. به این صورت که ازدواج در ایران دارای رسوم و قواعدی است که برخی از آن ها ریشه های فرهنگی و برخی دیگر سنتی دارند. اگرچه این مراسم و آیین ها به خودی خود منافی روند ازدواج نیستند؛ اما اگر در نظر داشته باشیم که برخی از این مراسم که به راحتی قابل چشم پوشی هستند، هزینه ها و تنگناهایی را تولید می کنند که به عنوان ترمز قطار ازدواج عمل می کنند، به طور غیر مستقیم پیچیدگی این مراسم را باید از موانع ازدواج به شمار آورد. 
مهم ترین مساله و کلید واژه اصلی در مقوله ازدواج این است: «ازدواج یعنی قاعده مند کردن مناسبات بین دو زوج از منظرهای مختلف و اگر سیاست گذاری های اقتصادی و اجتماعی متولیان، مسیر این «قاعده پذیری» را مملو از دست اندازها و چالش های مختلف بنماید، به طور طبیعی روابط فردی بین دختران و پسران به سمت ارتباطات خارج از قاعده سوق خواهد یافت.» ساده انگاری و کوته بینی است که اگر تصور کنیم با در پیش گرفتن سیاست های شداد و غلاظ خواهیم توانست مناسبات رفتاری بین جوانان را تنظیم کرده و با تنبیه و تحذیر از شکل گیری روابط بین جوانان ممانعت به عمل آوریم. 
در حال حاضر خانواده های بیشماری در کشورها هستند که جوانان دم بخت آن ها و حتی پدر و مادرها حتی خواب ازدواج طبیعی و قانونی و شرعی را هم نمی بینند و در کوران مشکلات اقتصادی فعلی، تشکیل خانواده فرزندان محلی از اعراب ندارد. اما آیا با سد شدن راه ازدواج، مناسبات فردی جوانان تعطیل خواهد شد؟ آیا با وضعیتی که در حال حاضر کشور ما دارد به فاصله چندین سال و در آینده ای نزدیک شاهد فروپاشی هنجارهای اجتماعی و عرفی و اخلاقی در جامعه سنتی خودمان نخواهیم بود.
سوال بسیار جدی این است که از مسئولین و تصمیم سازان، آیا کسی به طور جدی به این مساله فکر کرده است؟ 
بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن آمار تجرد قطعی، افزایش تعداد اعضای مجرد در میان خانوارهای فعلی، رشد شتابان پدیده های نوظهوری مانند «ازدواج سفید» گسترش ادبیات و مفاهیم مدرنی مانند «دوست دختر» و «دوست پسر» که به سادگی در جامعه قابل رویت و رو به افزایش است به واقع از تبعات مستقیم بحران اقتصادی است که خانواده های ما اینک با آن دست به گریبان هستند. 
متاسفانه فقط با یک جمع بندی ساده می توان نتیجه گرفت که عواقب دردناکی از این رهگذر در انتظار جامعه ماست و خانواده ها نیز به شدت نگران آینده فرزندان خود هستند. به نظر می رسد خانواده ها در حال حاضر سیاست «دفع الوقت» را پیشه کرده اند و تعیین تکلیف آینده آن ها را هر روز به روز دیگری می سپارند که شاید فرجی حاصل شود. اما سوال این است که با چشم انداز اقتصادی که جامعه ما با آن رو به روست فرجی حاصل خواهد شد.؟ 
با توجه به شرایط بحرانی موجود و در غیاب حمایت های ملی و دولتی و سیاست های تسهیل گری ازدواج، عملا برای طیف های گسترده ای از جوانان ما که در خانواده های کم بظاعت زندگی می کنند، ازدواج عملا «حقی» است که از آن ها سلب شده است. 
به دیگر سخن، علی رغم این که در متون رسمی و قوانین موضوعه و حتی طبق ماده شانزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر، ازدواج به عنوان حق طبیعی انسانها به رسمیت شناخته شده، اما عدم دست یابی جوانان به منابع و امکانات لازم برای ازدواج در حقیقت به منزله عدم دسترسی به «حق» مورد نظر است.
شاید بد نباشد به این طنز روزگار هم اشاره کنیم که در مساله ازدواج، مساله فقر و غنا به عنوان یک تیغ دو دم در دو عرصه متناقض  نقش بازی می کند. 
عرصه اول این است که جوانان طبقه مرفه، طبق آمارهای موجود و نشانه های قابل دسترس، در جامعه ما عملا تمایلی به ازدواج ندارند و سبک زندگی و آمال و سلوک این خانواده ها (که البته درصد کمی از خانوارهای ایرانی هستند) به مقوله ازدواج چندان وقعی نمی نهند. 
در سوی دیگر این معادله، خانواده هایی هستند که ازدواج فرزندان یکی از آرزوهای آن ها به شمار می رود؛ اما به لحاظ مشکلات اقتصادی فعلی این امکان از آن ها سلب شده است.
اما عرصه دوم این است که در طیفی از خانواده های ایرانی که در مناطق و حوزه های جمعیتی محروم مانند روستاها زندگی می کنند، مشکلات اقتصادی موجبات رونق ازواج ها (در واقع نکاح) زود هنگام و زیر سن قانونی و شرعی را فراهم کرده است که برخی از کارشناسان کشور از این پدیده به عنوان «فروش دختران» یاد می کنند. 
سوی دیگر این معادله اقتصادی باز هم خانواده هایی هستند که فرزندانشان به دلیل معضلات اقتصادی از امکان ازدواج محروم می شوند و این پدیده باعث افزایش روزافزون سن ازدواج و در درصد قابل ملاحظه ای «تجرد قطعی» می شود. 
با توجه به مسائل فوق، اگر در یک واکنش سریع و در قالب سیاست گذاری های زودبازده، سیاست ها و روش های تسهیل گیری ازدواج های واقعی، با کیفیت و استاندارد در کشور صورت نگیرید باید منتظر عواقب اجتماعی این پدیده باشیم.
افزایش احساس «تنهایی» در میان دختران که از سنین  ۳۵ سالگی و در پسران در سنین بالاتر روی می‌دهد، در کنار پدیده هایی چون؛  بیکاری، تورم، فقر و مشکلات اقتصادی، اعتیاد و نظایر آن که خود هم علت و هم معلول عدم تحقق عدالت اجتماعی است، در کنار دگرگونی شاخص های متعدد اجتماعی از نتایج بحرانی است که در حال تجربه آن هستیم.
بحرانی که مدتی است وارد آن شده ایم و مانند سونامی پنهانی در لایه های میانی این اقیانوس عظیم اجتماعی، در حال شکل گیری است و به نظر می رسد مدیران «نزدیک بین» ما از آن غافل هستند.
کافی است نگاهی به آمارهای رسمی بیندازیم تا مشخص شود که تا پیش از انقلاب و در طول سالهای متمادی، آمار تجرد قطعی برای زنان ایرانی فقط 2 درصد و برای مردان کمتر از دو درصد بوده است. 
این آمار تا یکی دو دهه بعد از آن، که جامعه از ذخیره های اجتماعی، فرهنگی اقتصادی و ظرفیت های پنهان و انباشته خود استفاده می کرد، خیلی تفاوت نداشت؛ اما از سال 1390 که شروع بحران تجرد در ایران بود، به خوبی مشخص شد که جامعه ایران متاثر از فراگردی دشوار که بر شاکله های آن اثر گذاشته است، در حال پوست انداختن و ورود به یک عصر جدید است. عصری که قرار است کلیه مناسبات قبلی از جمله نگرش به ازدواج و مناسبات عمومی تحت تاثیر بحران های فراگیر و ظاهرا لاینحل اقتصادی، وارد فاز جدیدی شود. 
این آمار در سال 90 حکایت از زندگی مجردی بیش از 7 درصدی داشت و در سال 91 طبق اعلام رسمی وزارت ورزش و جوانان 25 درصد جوانان زندگی مجردی را برگزیده بودند. به سخن دقیق تر طبق گفته وزیر ورزش و جوانان در این سال حدود 30 درصد جوانان در شهرهای بزرگ تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز به تنهایی زندگی می‌کنند. 
تحلیل ساده این آمارها این است که در واقع آن چه به عنوان توسعه طبقه متوسط و شهرنشین در دهه های قبل از انقلاب موجب رونق ازدواج و زندگی خانوادگی و توسعه جمعیتی شده بود (کافی است که به خانواده های پرجمعیت این سالها بنگریم که گاهی اوقات تعداد افراد خانوار به بیش از 10 نفر هم می رسد)، اینک متضاد عمل کرده است. 
در همین جا و در داخل پرانتز بد نیست اشاره کنیم که چندی پیش در شبکه های اجتماعی ویدیویی از یک روحانی (به نقل از یکی از شبکه های سیما) فراگیر شده بود که با حالتی آمرانه و نوعی تبختر، از مردم می خواست که به نیت 5 تن آل عبا سعی کنند 5 فرزند بیاورند یا به نیت امام هشتم ، 8 فرزند داشته باشند و حتی به نیت 12 امام و 14 معصوم تعداد مشابهی فرزند داشته باشند. 
اگر این شخص را مشتی از خروار و نمونه ای از نظریه پردازان و تصمیم گیران جامعه تلقی کنیم، مشخص می شود که فضای فکری موجود در میان تولید کنندگان نظریه و تصمیم سازان با واقعیت ها موجود و مناسبات رایج در کف جامعه، تا چه اندازه تفاوت دارد. 
آیا واقعیت این نیست که براساس آن چه پیش تر گفتیم چنین فضایی در یکی دو دهه قبل از انقلاب فراهم بوده و جامعه ما در برهه هایی از زمان خانواده های  پرجمعیت را تجربه کرده اند اما نه به نیت فلان و بهمان، بلکه به استناد و اتکا به رشد و شکوفایی اقتصادی و ترسیم آینده ای مطمئن که سرنوشت و آتیه فرزندان را در مسیری روشن و امن ترسیم می نماید. 
در هر صورت به نظر می رسد تجرد قطعی بر ساختارهای اجتماعی در ایران تاثیر خواهد گذاشت و زندگی‌ها به سمت فردی شدن و ایجاد خانه‌های تک نفره و خانواده‌های یک نفره پیش خواهد رفت.
 ناگفته پیداست که در پی این روند شاهد دگرگونی در الگوهای رفتاری جامعه و خروج گفتمان عمومی جامعه از نهادی سنتی به نهادی مدرن (البته نه به معنای مثبت آن) خواهیم بود.
نداشتن مسکن، عدم اشتغال پایدار و حتی نسبی، تورم، گرانی، ناامنی اقتصادی و سیاسی، عدم ترسیم آینده ای روشن و مثبت، تنش ها و استرس های پیوسته ناشی از اخبار نگران کننده و سایه عظیمی از ناامنی که بر سر جوان ها و خانواده هایشان افتاده است، همه و همه باعث شده است که مساله ای به نام «ازدواج» به یک رویای دست نیافتنی و برای جوانان و به «امری تعویق به محال» برای خانواده هایی بدل شود که هم اینک فرزندان دم بختی در خانه دارند.
 

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر
کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه