به گزارش بهارانه،
پس از سالها سکوت و بی رمقی در شهرمن، بهار بالاخره شاهد تجلیل از نوابغ شهر بودیم. آن هم با حضور اساتیدی در سطح کشور.
از دکوراسیون ناشیانه صحنه نمیتوان به راحتی گذشت. در جمعی از فرهیختگان استان و با حضور اهالی شعر و ادب، روح لطیف شاعران را با گل مصنوعی چه سنخیتی است؟
آن هم به صورتی اسفناک! که در میانه مجلس دسته گل ناهمگن نگون سر شد و با زور چسب چندین سانتی توانست کمر راست کند و مجبور به ادامه مسیر گشت.
از اینها که بگذریم، میرسیم به شخص شخیص جواد نوری، مردی از جنس بلور، شاعری از میان مردم با شعرهایی که رنگش رنگ ملت و جنسش از جنس مردم است.
با شعر طنازی می کند، تحقیق می کند، کتاب می نگارد اندر احوالات شهر و گذشتگانش،از رفتگان و هستان!
وچقدر دوستش دارند مردم شهری که غالبا بی تفاوت از مسائل روز میگذرند. در مجلسش حضور می یابند بی آنکه کسی آنها را دعوت کرده باشد. آمده اند تا پاس بدارند حرمت این فرزند خلف را!
و چقدر شاد شدیم وقتی دیدیم که از همه جای ایران برایش شعر سروده بودند. از تک بیتی تا مثنوی، همه در شأن شاعرطناز. ما افتخار کردیم به او که هرجا رفت نام شهرش را با غرور و تعصب به جا، برزبان جاری کرد.وادار شدند به اینکه او را بهاری بشناسند و این چیزی بود که جواد نوری دیگر از بابتش دِینی به جامعه ندارد.
احسنت به تو ای جواد نوری
با این ادب و سواد و خوبی
تو باعث افتخار مایی
هم شان نظامی و ثنایی
با این همه باز جواد نوری
ما منتظر شعر و سرودیم
بگذار قلم به روی کاغذ
از بهر وطن،ویژه اش بهاری
م.عاکفی
دیدگاه شما