آخرین اخبار

10. مهر 1396 - 12:11   |   کد مطلب: 24034
اخبار ویژه محرم 96
صحرا همه گل‌گون شده
سردار بی سر امشب سکوت می کنیم

به گزارش بهارانه، باد سردی به پهلویم میزند و از خواب می‌پرم، نمی‌دانم کجا هستم!
برمی‌خیزم، شن‌های داغ خبر می‌دهند که هزاران سال است آفتاب به این سرزمین عمود تابیده است.
اما هوا سرد است! خورشید غرق در خون از تخت حکومتش در حال پایین آمدن است، در دور دست ابرهای تیره بر سر و سینه می‌زنند و می‌جوشند، بوی دود می‌آید، بوی سوختن... صدای بادِ سرد سکوت را می‌شکند و صدای زنگوله‌های کاروانی که در دور‌ دست در حال دورتر شدن است فضا را غریب کرده.
برمی‌گردم، گویا دیر رسیدم. فضای سنگینی حاکم است؛ نیزه‌ها، خیمه‌ها، بدن‌ها همه خبر از غربت می‌دهند.
نیزه‌های شکسته در بدن‌های بی‌سر و خیمه‌های نیمه‌سوخته با ناله باد، انگار زنی در این زمهریر غروب بر سر میزند و در این صحرا از سویی به سوی دیگر می‌دود.
دیر رسیدم، به اندازه ۱۴۰۰ سال غفلت و حالا کیست که مرا بیدار کند؟
اینجای حادثه دیگر قصه ندارد.
مردی تنها وسط یک بیابان لشکر دشمن ایستاده.
اشک می‌ریزد، نه بخاطر غربت، نه بخاطر حب عزیزانش، هر بار که پلک می‌زند تا کوفه و فرق شکافته، تا مدینه و دست‌های بسته و سیلی می‌رود و جان می‌دهد.
اما باید جان دهد تا برای ابد، عشق و ایمان و نماز و حیا را زنده نگه دارد. غربت کشیده‌ است، نه بخاطر اینکه تنها مانده! نه، برای اینکه کسی حرفش را نفهمید و با تیر بر قلبش تاختند! نمیخواهم تیر آخر را من به او بزنم...
می خواهی ادامه دهم؟! نه! این جای روضه دیگر گفتن ندارد. خودت پی روضه را بگیر تا شام و طعنه و شلاق و غربت و خدا و سر.
اینجا قصه به "سر" رسید...

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر
کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه