آخرین اخبار

13. مهر 1396 - 12:06   |   کد مطلب: 24088
منطقه اسارت استان ایلام، شهرستان مهران/ تاریخ اسارت اردیبهشت ماه ۶۵/۲/۲۷

به گزارش بهارانه، حسن اسدی تابش یکی از آزادگان سرفراز شهر بهار است که از این دوران خاطراتی را برای ما بازگو می کند

 

لحظه اسارت و ورود به اردوگاه:
لازم میدانم یاد آوری کنم که ما از استان همدان شهرستان #بهار به منطقه اعزام شدیم، نحوه اعزام هم به این صورت بود که بنده به مدت یکسال بود که از تهران به شهرستان بهار زادگاه پدریم آمده بودم و به شغل خیاطی نزد استاد احمد در چهار راه فرهنگ بهار نبش کوچه شهید امام وردی مشغول به کار خیاطی بودم.

در این ایام درگیری شدیدی در منطقه فاو که همان عملیات والفجر ۸ بود که در اواخر سال ۶۴ شروع شده بود و این عملیات تا اوایل سال ۶۵ ادامه داشت، وقتی دشمن نتوانست بر نیروهای ایرانی غالب شود و لذا برای به دست آوردن آبروی از دست رفته، در اوایل سال ۶۵ دست به یک سری عملیاتهای دفاع متحرک در مناطق غربی کشور زد ، و وقتی دشمن به منطقه مهران حمله را آغاز کرد تنها یگان موجود در دسترس تیپ مسلم ابن عقیل بود که بچه های شهرستان #بهار جزو این تیپ بودند، در این بین فراخوان گردان برای کمک به رزمندگان ارتش که در محاصره دشمن بودند انجام شد و یگان ما در ۲۵ کیلومتری مهران مستقر بود.
نزدیکی های صبح بود که یگان ما به خط اعزام شد و پس از عبور از پل فلزی مهران یا پل کنجان چم به مهران رسید و پس از عبور یگان از پل بلافاصه دشمن از ارتفاعات کله قندی سرازیر میشود و پشت نیروها را مسدود میکند و یگان ما نماز را حالت ایستاده در ماشین خواندند و لحظاتی بعد با ورود به شهر مهران در گیری آغاز شد.
یادم می آید وقتی به مهران رسیدیم ماشین لحظاتی برای کسب تکلیف توقف کرد و شهید جواد قروه ای که بدن آماده ای داشت با تیربار خود به بالای ماشین آمد و اندکی با بچه ها احوال پرسی کرد که همین کار موجب قوت قلب بچه ها شد. 
با کسب تکلیف به خط مقدم اعزام شدیم در حین حرکت متوجه نزدیک شدن دشمن شدیم و پس از پیاده شدن به دو قسمت تقسیم شدیم که یک دسته برای در گیری جلوتر رفت و دسته بعدی پیاده برای درگیری کار را ادامه دادند.
 در همین حال بودیم که ناگهان دو تانک دشمن جهت شناسایی رزم جلوتر از دیگر تانکها به جلو آمده بود که آرپیجی زن و تیربارچی شهید قروه ای از اولین کسانی بودند که با تانک اول در گیر شدند و در این درگیری قروه ای به شهادت میرسد و در ادامه کار لحظه لحظه سخت تر شد.

لخظه ورود به اردوگاه

 

پس از پیاده شدن از خودرو بصورت نیم خیز و ستونی به سمت خاکریز حرکت کردیم، در حین حرکت تیر مستقیم عراقی ها به سمت بچه ها شلیک می شد، روبروی ما دو تانک عراقی به سرعت تلاش میکردند تا به خاکریزی که بین ما و تانک عراقی وجود داشت برسند، جنگ قدرت بود هر طرف به خاکریز می رسید طرف مقابل را از پا در می آورد، در این بین دو نفر از عزیزان به سمت تانک ها از ستون خارج شدند و سریع تر به خاکریز رسیدند و مانع رد شدن تانک ها از خاکریز شدند.
در این درگیری اولیه #جواد_قروه_ای به شهادت رسید او مردانه رو در رو در جنگ تن با تانک به شهادت رسید، بعد از آن با رسیدن ما به خاکریز در امتداد خاکریز آرایش گرفتیم تا بتوانیم در پناه خاکریز با دشمن درگیر شویم. در همین حال بودیم که مرحوم آزاده #یعقوب_محمدی (که پس از آزادی در یک سانحه به رحمت خدا رفت) متوجه به محاصره درآمدن نیروها شده بود و بلند داد کشید بچه ها عقب نشینی کنید ولی دیگر دیر شده بود، در منتها الیه سمت راست خاکریز بنده نفر دوم بودم که با مشاهده از بالای خاکریز متوجه شدم در محاصره تعداد زیادی تانک قرار گرفتیم وقتی از بالای خاکریز پائین آمدم رو به پشت که شدم دیدم تعدادی تانک از پشت سر ما را محاصره کرده اند و به سرعت به سمت ما پیش می آمدند سمت راست من یکی تلاش داشت با آرپیجی اولین تانک را بزند که موشگ آرپیجی شلیک نشد با دومین شلیگ موشک به تانک اصابت نکرد و تانک ها به ما رسیدند و با شلیک تیربار تانک ستون را به رگبار بستند، در حال عقب نشینی بودم که اطرافم به شدت گلوله به زمین میخورد در امتداد خاکریز عقب نشینی میکردم که در حین حرکت به شهید #منصور_هوشمندی رسیدم که دو زانو به زمین نشسته بود و در خواست کمک میکرد که نتوانستم کاری بکنم در ادامه به آقای #جواد_شعبانی رسیدم که از ناحیه پا زخمی شده بود باز در ادامه وقتی به گروه #اسماعیل_جعفری رسیدم یک گلوله تانک به میان آنان نشست و #احمد_جعفری را موج انفجار به زمین زد و از ناحیه صورت چند خراش برداشت و شهید #اسماعیل_جعفری از ناحیه کمر مورد اصابت قرار گرفت و به زمین افتاد وقتی بالای سرش رسیدم در حال ذکر گفتن بود. 
در ادامه از شهید جعفری بیشتر خواهم گفت باز در ادامه عقب نشینی به قسمتی از خاکریز رسیدم که یک تانک به قسمت سمت چپ خاکریز که باز بود رسیده بود که اگر عبور میکرد از چپ به بچه ها با شلیک کلوله تانک همه را به شهادت میرساند در همین حال ایستادم و در نبرد تن با تانک قرار گرفتم که تنها سلاح من کلاش با دو نارنک بود که با هدف قرار دادن تیربار چی تانک یک خشاب کلاش را روی آن تیربار چی خالی کردم صحنه بسیار ترسناک بود برای کسی که اولین بار به جبهه میرود ۱۶ سال دارد و در اولین درگیری با یک تانک روبرو میشود  وحشت آور است اولین حریفم تانک بود که پس از شلیک یک خشاب از صحنه خودم را دور کردم از بالای خاکریز عبور کردم و به طرف دیگر خاکریز رفتم که ناگهان با آقای #مینایی برخوردم (ایشان الان در شبکه بهداشت و درمان در حال خدمت به مردم میباشد) تانکها در حال رسیدن بودند، به دنبال جان پناهی بودم هر طرف نگاه کردم دشت بود و دیگر جان پناهی نبود آرام آرام غربت و اسارت را در وجودم حس کردم و این همان چیزی بود که از لحظه اعزام نگران آن بودم 

انتهای پیام/

تصاویر تکمیلی: 

دیدگاه شما

پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر
کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه