آخرین اخبار

18. مهر 1396 - 11:48   |   کد مطلب: 24177
بادرود به روان پاک شهداء بویژه شهدای جان برکف انتظامی ،بمناسبت هفته ناجا،به بیان زندگی نامه کوتاه یکی از شهدای قهرمان این نیرو با نام شهید اروجعلی شکری (از زبان برادر شهید)می پردازیم.

به گزارش بهارانه، اروجعلی در ۱۰ فروردین ۱۳۴۲ در لالجین همدان به دنیا آمد. پدرم کشاورزی می‌کرد و مادرم خانه دار بود. ۳ برادر و ۲ خواهر بودیم. اروجعلی فرزند دوم خانواده بود. او تا سوم ابتدایی درس خواند و بعد از آن برای کمک به پدرم در کارگاه صنایع دستی سفال مشغول به کار شد.

اروجعلی به پدر و مادرمان بسیار احترام می‌گذاشت. از سال ۵۳ دیگر به پدرمان اجازه نداد کار کند. او به پدرم می‌گفت: «من کار می‌کنم و شما استراحت کنید.»

او بسیار خوش اخلاق، مهربان و با گذشت بود و به همه احترام می‌گذاشت. وقتی از شخصی حرف دروغ می‌شنید، ناراحت می‌شد. اهل ورزش بود؛ به فوتبال علاقه داشت. اگر فراغتی پیدا می‌کرد ترجیح می‌داد در کنار پدرم باشد. از‌‌ همان ابتدا روحیه انقلابی در او رشد کرده بود و تمام تلاشش این بود که زیر بار ظلم حکومت منفور ستم شاهی نباشد.

سال ۱۳۵۷ با اوج گیری انقلاب اسلامی، اهالی لالجین در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردند. اروجعلی هم به راهپیمایی می‌رفت. نوار سخنان امام (ره) را می‌گرفت و گوش می‌داد. بعد از پیروزی انقلاب، با شروع جنگ به خصوص با وجود گروهک‌های ضد انقلاب در غرب کشور، اروجعلی می‌گفت: «من هم باید بروم و خدمت کنم.» در ۱فروردین ۱۳۶۱ دوره آموزشی سربازی را گذراند و بعد از آن همراه با ۱۶۰ نفر دیگر از مردم #لالجین به جبهه اعزام شد. برادرم در منطقه سقز به عنوان #بی‌سیم_چی خدمت می‌کرد. در همین ایام برای شناسایی منطقه اعزام شد گروه آن‌ها در منطقه عملیاتی غرب کشور (کردستان)، محور عملیاتی سقز-دیواندره در پایگاه یازی بلاغی با گروهک ضد انقلاب #کومله درگیر شدند و همه رزمنده‌ها به شهادت رسیدند. برادرم در حالیکه حامل #پیام_مهمی بوده است، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و توسط آن‌ها #اسیر شد. آن‌ها او را به روستای آقکند منتقل کردند. برادرم برای اینکه پیامش به دست مزدوران کومله نیفتد، آن را #بلعید؛ اما اعضای این گروهک از خدا بی‌خبر برای بدست آوردن رمز، در اوج بی‌رحمی او را شکنجه کرده و پوست صورتش را جدا کردند؛ سپس شکمش را #زنده زنده شکافتند و ایشان را در ۱۹ بهمن ۱۳۶۱ به شهادت رساندند.

زمستان سال ۱۳۶۱ بود که خبر شهادتش را به ما دادند. برای شناسایی برادرم به سقز رفتیم. وقتی پیکرش را دیدیم او را #نشناختیم. چشم و بینی نداشت و شکمش را پاره کرده بودند. به همین دلیل گفتیم این شهید برادر ما نیست. دوباره برای شناسایی #مادرم را بردیم. مادرم از روی بریدگی که قبلا روی دست راستش ایجاد شده بود، فرزندش را شناسایی کرد
شادی ارواح مطهر شهیدان صلوات.
بنیادشهیدوامور ایثارگران شهرستان بهار

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر
کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه