آخرین اخبار

27. فروردين 1397 - 15:04   |   کد مطلب: 26971
طنز اما واقعی در مورد آداب خواستگاری

به گزارش بهارانه، تازه ناهار خورده بودم سنگین شده بودم چشمامو خواب گرفته بود
رفتم پتو و بالش آوردم تازه داشت چشمام گرم میشد صدای در اومد
آیفن رو برداشتم میگم کیه؟
یکی از پشت در به زبان ترکی میگه:
قوناق ایسمریز؟؟؟؟
تا در رو باز کردم ببینم کیه دو نفر
خانم ناشناس سریع  اومدن به سمت در اتاق و باخنده میگن مادرت هست؟
کاملا گیج شده بودم.
حالا تعارف کردیم نشستن...
والا اومدیم دخترتونو ببینیم... دختر مردم دیدن داره خوب تو
اماکن عمومی هم میشه دید
والا...
منم موهام بهم ریخته خسته چشمام خواب آلود عصبانی شدم
ولی به روم نیاوردم...
آخه اینم آداب خواستگاری؟؟
والا الان دیگه آدم بدون هماهنگی خونه خواهر یا برادرش نمیره.
بعد از چای خواستم میوه بیارم
در یخچال باز کردم خدایا سه تا
سیب بود با چهارتا خیلی چولوسیده
حالا چی کنم؟؟؟
هی این دست اون دست کردم شاید برن نشد
خلاصه با شرمندگی همونا رو آوردم یه نگاه مسخره ای به میوه ها انداختن و گفتن زحمت نکش.
بعد از حرف زدن با مامانم متوجه
شدم که یکیشون خواهر پسره است
اون یکی هم زن دائی پسره
آخه تو بهار گل پسراشونو تو جلسه اول نمیارن مبدا دختر مردم خدایی نکرده دلبستشون بشه
ماشالا چشاشونم مثل دوربین مدار بسته مدام میچرخید
به پرده ها و فرش و... نگاه میکردن، اون خواهره هم زیر چشمی هی منو نگاه میکرد ببینه چاقم ، لاغرم ، زشتم ، خوشگلم و... شغل بابا رو میپرسیدن و شغل اون یکی دامادتون چیه؟ عروستون کیه؟؟؟
آخه یکی نیست بگه بدون هماهنگی مزاحم شدین هیچی نگفتیم.
واقعا هم مزاحم شدینا بدون هماهنگی و اون وقت از روز
حداقل حرف خودتون رو بگید با زندگی شخصی مردم چیکار دارین
اگه با هماهنگی میومدین آمادگی کامل داشتیم ازتون به نحوه احسن پذیرایی میکردیم.
خلاصه دختره از اون خواهرشوهر بوداااا یه نگاه کجی به زن دائی کرد و بدون اینکه چیزی بخورن پاشدن رفتن خلاصه ما نفهمیدیم پسره چندسالشه، شغلش چیه، تحصیلات داره؟و....
حالا گفتن شماره بدین اگه پسندیدیم میایم بازم.
آخه خواهر من مادر من
مگه دختر مردم قراره با شما زندگی کنه؟؟؟؟
که شما بپسندین!!
مطلب ارسالی

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

پایگاه خبری تحلیلی نشاط شهر
کانال تلگرامی پایگاه خبری بهارانه