به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بهارانه به نقل از نشاط شهر، ..داشتیم توی راه حرکت میکردیم که رسیدیم به جایی که به چهارراه مشهوراست و اسم بسیار بامسمایی داشت( فرهنگ)دیدیم دو نفر باهم دعوا میکنند آن هم چه دعوایی... دو تا نوجوان باهم گلاویز شده بودند و مدام بر سرو کله همدیگر می زدند... گفتیم حتمن دعوای نوجوانی و جوانی ست و الان تمام می شود و بالاخره باهم کنار می آیند... آقا با کمال تعجب هر چقدر صبر کردیم دیدیم نخیر کوتاه بیا نیستند...
اولی که فاصله می گرفت فحش هایی صادر می کرد که چندین تریلی قادر به حمل آنها نبود. دومی هم که می دید اوضاع خیط است بند دهان را ول میکرد و چندین برابر آن را نثار طرف دعوایش میکرد و تریلی که هیچی هواپیماهای غول پیکر باری هم نمی توانند آنها را با بیمه های شرکت هواپیمایی به این ور و آن ور حمل کنند. باز گفتیم خسته می شوند و کوتاه می آیند ولی آقا این غرور جوانی شان مگر ول کن بود...
بیت :
درجوانی زور و دعوا بهترین تفریح ماست
ورنه هر گبری به پیری اهل آرامش بود
فقط در پی رو کم کنی فحش و بد و بیراه می دادند و درگیر می شدند.. آخرش دیگر طاقت ما طاق شد و گفتیم برویم از این آشوب جهانگیر که فردوسی طوسی هم از شرح آن عاجز است جلوگیری کنیم و رسیدیم و اولی را به نشانه میانجیگری دعوا به کناری کشیدیدم دست بر قضا طرف مقابل را هم یکی دونفر دیگر به سمت خودشان کشیدند که آقا دعوا نکنید آقا بده آقا زن و بچه مردم دارند رفت و آمد می کننند...اما چشمتان روز بد نبیند همین حرکت ما چنان امیدی و روحیه ایی به اینها تزریق کرد که نیروی دعوایشان هزار برابر شد و به نشانه جلب توجه و ترحم سعی می کردند خوشان را از دست ما خلاص کنند که و به امر دعوا ادامه دهند که یعنی بله ما نمی ترسیم و ما بی باک هستیم و اگر دعوا فیصله پیدا می کند دلیلش همین ها هستند که میانجیگری و وساطتت میکنند و گرنه هیچ کدام کوتاه نمی آمدند که...بیت:
چنانت بکوبم به گرز گران
کز آن برتر اندیشه بر نگذرد
ما هم در آن هیر و ویریک هویی جو گیر شدیم و خودمان را وارد معرکه کردیم و دلمان به این محکم شد که غلط کردند چه معنی دارد دوتا جوان باهم دعوا کنند و هی بهم فحش بدهند این بود که ولشان نمی کردیم... طرفین دعوا میکشیدند و طرفین میانجی می کشیدند.... تا بالاخره طرفی که ما گرفته بودیم دید وقتی نمی تواند از دست ما درآید و به سمت دشمنش حمله کند با سیلی محکم به گوش ما نهاد که فلان فلان شده مگر نمیگویم ول کن... چرا دست و بال مرا بسته ای؟ فلان فلان شده و همان حرفهایی که تریلی نمیتوانست بکشد بار ما کرد. چشمتان روز بد نبیند دیدیم طرفین دعوا که تا چند دقیقه پیش بر سرو کله هم میزدند بر علیه ما متحد شدند و تا جا داشتیم زدند و منتظر بودیم دیگران بیاییند مارا از دست آنان نجات دهند
بعد از نیم ساعت کتک خوردن از دست جوانان غیور خونی و مالی افتادیم زمین و خسته از دعوایی که اصلا به ما مربوط نبود مثه یک نعش افتادیم روی زمین و دیدیم پیرمردی به ما میخندید و گفت:
آت یینان ایششگ ساواششده قاطری قانی باتدی