به گزارش بهارانه، شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از گلستان ما نوشت: نمی دانیم دم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عباس را ؛ نمی دانیم خزانه خالی را باور کنیم یا پولی که برای 2 سبد کالا داده شده ، انبارهای پر از میوه شب عید ، پرداخت معوقات دانشجویی ، یارانه ها و عیدی کارکنان و ... را ؛ هر چی که هست تراژدی تلخی است که این روزها دامن گیر بسیاری از مردم ما و شهروندان گرگانی شده است .
هر فردی که صبح زود برای مقاصد گوناگون از منزلش بیرون می رود ناخود آگاه متوجه حضور مردم در صفهای طولانی دریافت سبد کالا و سرمای هوا می شود و از این واقعه تلخ احساس رنج و اندوه می نماید .
در نگاه اول از این تراژدی چنین بر می آید که مردم ما گرسنه هستند و حتی در تامین نیازهای اولیه خود نیاز شدید به این 80 هزار تومان هزینه سبد کالا دارند و رفتار برخی از این مردم در صف های سبد کالا طوری است که اگر این سبد کالا به آنها تعلق نگیرد فاجعه ای به بار می آید .
اما در همین شهر و در این روز عده ای هستند که نه تنها این 80 هزار تومان سبد کالا را نمی خواهند و برای شان اهمیتی ندارد که مردم تا کی و چرا در این صفوف سبد کالا می ایستند و هنگام عبور نیشخندی می زنند و متلکی هم می گویند ، برای گوش دادن چند دقیقه صدای مازیار فلاحی و خوانندگان دیگری که یک به یک به گرگان می آیند حاضرند 80 هزار تومان بلیط تهیه کنند .
نمی دانیم این 80 هزار تومان را باور کنیم یا آن 80 هزار تومان را ؛ اما قطعا این دو عدد از نظر لغوی و محتوایی هیچ فرقی ندارند اما هر کدام در وضعیت فعلی جامعه ایرانی نماینده دو تراژدی تلخ هستند و بار روانی دارند که نمی توان آن را کتمان کرد.
عده ای آنقدر ندارند که حاضرند در کش و قوس داخل صف سبد کالا حتی جان خود را از دست بدهند و عده ای آنقدر دارند که حاضرند برای گوش کردن به چند دقیقه صدایی که براحتی در دسترس است و در کلوپ ها ، اینترنت و ... ، 80 هزار تومان بدهند .
اینها مسائلی است که نشان از ایجاد یک شکاف بزرگ طبقاتی در جامعه ما می دهد و زنگ خطری است برای مسئولان که هر چه زودتر باید یک فکری برای این کار بکنند تا این شکاف عمیق تر و گسترده تر نشود .
انتهای پیام/

دیدگاه شما