آخرین اخبار

3. دى 1394 - 11:03   |   کد مطلب: 13987
بهارشناسی خودمانی (مرغ همسایه را غاز می بینیم)
چرا نخبگان عالی شهر برای ثبت نام در انتخابات مجلس، پا پیش نمی گذارند؟
بالاخره، رونمایی از چهره­ هایی که برای نمایندگی مجلس برنامه ریزی کرده اند، آغاز شد. از این سو، مردم شهر، با دقت به دنبال این هستند که چه کسانی ثبت نام کرده­اند. در این بین، شایعات نیز رواج یافته اند؛ اسامی مختلفی در بین مردم به سر زبان ها افتاده است....

چرا نخبگان عالی شهرمان در رکود به سر می برند و برای ثبت نام در انتخابات مجلس، پا پیش نمی گذارند؟

بالاخره، رونمایی از چهره­ هایی که برای نمایندگی مجلس برنامه ریزی کرده اند، آغاز شد. از این سو، مردم شهر، با دقت به دنبال این هستند که چه کسانی ثبت نام کرده­اند. در این بین، شایعات نیز رواج یافته اند؛ اسامی مختلفی در بین مردم به سر زبان ها افتاده است....

فارغ از این گفته ها، به نظر می­رسد، از نخبگان عالی شهر بهار، کسی برای ثبت نام اقدام نکرده است. و اگر هم قرار است، فردی ثبت نام کند، احتمالاً برای نماینده شدن برنامه ریزی نکرده است ....

صرف نظر از هر مقصود، یک سوال بزرگ مطرح است: چرا نخبگان عالی شهر، در رکود به سر می برند؟ چرا تماشاگر شده اند؟ چرا منفعل و ساکت شده اند؟ چرا وارد گودِ اخذ مسئولیت های کلیدی شهر نمی­شوند؟  چرا برای کاندید شدن در انتخابات قدم به جلو نمی گذارند؟

شاید پاسخ این سوالات در یک کلمه نهفته باشد: "ترس". ترس از سوخت شدن در شهر خود. ترس از فرو رفتن در ورق های تاریخ شهر. ترس از تنهایی و انزوای شکست در سرزمین خود. ترس از لگدمال شدن مقام، غرور، جایگاه در بین اهالی شهر و احساسات درون خود.  

چرا باید این گونه باشد؟
تاریخ نشان میدهد، به جز در یک مورد، هیچ کاندیدای بهاری موفق به کسب آرای حداکثری مردم شهر نشده است. پس از آقای طلائی نیک، تا کنون، شخصی نتوانسته است، نظر اکثریت پایگاه های اجتماعی شهر را به سمت خود جلب کند و همه را یک دل کند. آری، نخبگان عالی شهر در جلب و اجماع رای گروه های مردمی شهر موفق نبوده اند. از این رو، به ناچار کنار کشیده اند و از ادامه راه سر باز زده اند.

اکنون، چالشی بزرگ مطرح شده است. بزرگان دیگری از شهرهای دیگر، پا پیش گذاشته اند و نخبگان بومی یا به حاشیه رفته اند و فقط نظاره گر شده اند و یا به ناچار دست دوستی و بیعت با نخبگان غیر بومی دراز کرده اند.

جامعه شناسان بگویند که اشکال کار کجاست؟

تا حدودی می توان تحلیل کرد: احتمالاً  چند اشتباه وجود دارد:

 1) از سوی مردم شهرمان که مرغ همسایه را غاز می بینند و غاز خودمان را جوجه. از سوی خودمان، که نخبگان شهر را غیر قابل اعتماد می دانند. از سوی خودمان که باور داریم، نخبگان بومی، تنها به طایفه خود و دوستان خود بها خواهند داد. 

 2) از سوی نخبگانی که قبلاً پستی را اخذ کرده اند. بزرگانی که اعتماد مردم را سلب نموده اند. بزرگانی که به طیف خاصی نگاه انداخته اند. بزرگانی که بیشتر به خود فکر کرده اند تا مصلحت شهر و مشکلات مردم شهر.

3) از سوی نخبگانی که تمایل دارند، ثبت نام کنند و کاندید شوند. نخبگانی که با اهدافی (متفاوت از نمایندگی در مجلس) کاندید می شوند و اعتماد مردم را کمرنگ می کنند. از سوی نخبگانی که قوی تصمیم نمی گیرند و در اواسط راه، شانه خالی می کنند.

4) از سوی نخبگانی که کاندید نمی شوند. نخبگانی که با هر نوع کاندید بهاری مشکل دارند و آنان را در پایگاه های مردمی شهر، کوچک می کنند. نخبگانی که تنها خودشان را قبول دارند و منتظر هستند تا مردم برای بیعت در خانه اش را بکوبند.

تا کجا پیش خواهیم رفت؟

ما با افکار خودمان، استعدادهای بومی را نابود می­کنیم. ما با تصمیماتمان، فرزندان بومی را با حقارت بزرگ می کنیم. ما به خودمان القاء کرده ایم که عرضه مسئولیت بزرگ را نداریم و به این باور وحشتناک رسیده ایم که "هیچ یک از نخبگان شهر، نمی تواند بار مسئولیت نمایندگی را به دوش کشد". به این باور تکان دهنده و پریشان کننده رسیده ایم که غیر بومی ها بهتر می توانند شهر ما را اداره کنند و مشکلات شهر را اصلاح کنند.

آرزو دارم، روزی برسد که همه به اجماع برسیم و یکی از بزرگان شهرمان را با دل و جان قبول کنیم و او را لایق اخذ مسئولیت بزرگ همچون نمایندگی مجلس بدانیم تا به این ترتیب از رکود ظهور نخبگان عالی شهر خارج شویم. 

انتهای پیام/پ

 

دیدگاه شما